(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ب.ر.ن.ا)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)(ترش)

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
17 - بهمن ماه - 1385
کی؟؟؟؟؟؟؟

اونی که برای دیدنش ستاره میشمری اهل نازه. پس با یه خواهش آسون نمیاد

5 - بهمن ماه - 1385
شب رفتنت

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره واسه هر کسی که میگم قصشو آتیش میگیره  دم من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید شب رفتنت یه ماهی تویه خشکی رفتو جون داد زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد اما اون شب شیشه های خونرو زدن شکستن پا به پام عکسایه نازت اومدن تا صبح نشستن تو چرا از اینجا رفتی تو چرا از اینجا رفتی تو که مثله قصه هایی گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی شب رفتنت نوشتی شدی قربونیه تقدیر نقرهی اشکایه من شد دوره گردنت یه زنجیر شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن قهطی سفیدیا بود همه انگار مشکی بودن شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چارهای نیس دیدم اون بالا ها انگار عکس هیج ستاره ای نیس شب رفتن تو یاس ها  دلمو دل داری دادن اونا عاشقن ولی تنها نیستن که زیادن بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمیداشت من تا می خواستم ببارم هر کسی میدید نمیزاشت شب رفتن تو رفتم سراق تنها نوارت اون که واسم همه چی بود آره تنها یادگارت سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی پیشه اسم ما نوشتن حقت باید ببازی شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی یکی میگفت که غریبی یکی میگفت بی وفایی شب رفتن تو ابرا  وا سه گریه کم آوردن آشنا ها برای زخم  واز شدم مرحم آوردن شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد قلب آرزو هام انگار واسه ی همیشه وایساد شب رفتن تو قربت جای اونجا اینجا پیچید دل تو بدون منظور رفتو خوش بختیمو دزدید  شب رفتن تو دیدم یکی از قناریا مرد فرداش اما دست قسمت اون یکیرم با خوشس برد شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن این همه آدم چرا من پس با من چه فرقی داشتن شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب تاقچه شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن پیش شاعرا که داعم از مسافر می نویسن شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراقت هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراقت شب رفتن تو دیدم خیلیه غمهای شاعر روی شیشمون نوشتم میشینم به پات مسافر برو تا همه بدونن سفرم اینقدا بد نیس واسه گفتن از تو اما هیشکی شاعری بلد نیس برو تا همه بدونن سفر اینقدا بد نیس واسه گفتن از تو اما هیشکی شاعری بلد نیس 

1 - بهمن ماه - 1385
...

یادمه اولین روز گونه هامو ترک کردید وقتی دیدید دیوونم حرفامو باور کردید خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم محبتو از اون وقت کمتر و کمتر کردید گفته بودید با منید حتی اگه نباشم کلاق خبر میاورد شبو با کی سر کردید شما دوسم نداشتید از  چشماتون می بارید شما دوسم نداشتید از چشماتون میبارید نمیدونم شعرامو واسه چی از بر کردید از هرجا میگذشتید گل به پاتون میریختم شما بجاش تو قلبم هزارتا خنجر کردید عزیز بودید فراوون زجرم دادید چه آسون وجودتونو با زجر واسم عزیز تر کردید  به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز پیش هزارتا شاهد دستم انگشتر کردید چه روزایی که شونم پناه اشکاتون شد رو زانو های خستم خستگی رو در کردید انگار خوشی نمیخواست من مزشو بفهمم یه روز که گل میدادم نداده پرپر کردید چیزی نبود تا اون روز آروم بودیمو خوشبخت تمام این کارارو اون روزه آخر کردید پس نظرامون چی میشه پس نظرامون چی میشه حتما به یادتون نیست واسه ضریح آقا نظر کبوتر کردید حق با شماس من کجا  شما کجا و تقدیر میوهی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته این اولین باره که شما باهام قهر کردید همون کلاقه می گفت یه جا شمارو دیده انگشترو تو دسته یک کس بهتر کردید  من که پسش ندادم دادم به همسایتون گفتم دیگه درست نیس شما ما رو ترک کردید یه چیزی می نویسم  خدا منو ببخشه اگه یه وخت بهم خورد  منطزرم بر گردید یه می نویسم  خدا منو ببخشه  اگه یه وخت بهم خورد منتظرم بر گردید